سلام دوست خوب من...آره اين وبلاگ پدرامه كسي كه 10 ساله عشقش اونو تنها گذاشتو رفت پیش معبود.... كسي كه عشقش به وعده هايي كه به اون داده بود نتونست وفا کنه.... اما ...پدرام هنوز اميدواره..هنوزم دوسش داره ..آخه اون فقط روحشو از پدرام مخفي كرد اره اون جسمش رو نبرد ....الان بين عشق منو اون فاصله اي نيست حدود يكو نيم متر همين من رو زمین اون... .....پس عزيزم *جونم*نفسم*وعده ما جلوي پل صراط..... باشه.......يادت نره ها بین عشق منو تو فاصله ای نیست

 

                   

      پرچم آبي رستاخيز طبيعت دوباره با دستان نسيم به اهتزاز در آمده ، عطري لطيف و نوازشگر همه جا را گرفته است.بنفشه نيم خفته خواب بيداري را ميبيند و از شوق به خود ميلرزد.گويي از دور آهسته آهسته زمزمه ي مرموز چنگي به گوش ميرسد.بارخدايا من اين زمزمه را ميشناسم . ميدانم که تويي که باز آمده اي تويي اي بهار زيبا که با عطر و گل و نواي چنگ باز آمده ای

               بدين شايستگی جشنی

                بدين بايستگی روزی

     ملک را در جهان هر روز جشنی باد ونوروزی

 

 

                                 

هميشه وقتی تنها و نا اميد و ملول

تنت و روانت از دست اين و آن خسته است .........

هميشه وقتی رخسار اين جهان تاريک است ..........

هميشه وقتی درهای آسمان بسته است .........

هميشه !

گوشه گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تراست از هر که با تو پيوسته!

به دل پناه ببر که آخرين پناه توست !

به دل پناه ببر که تو را چنان که تمنای توست دوست می دارد!

تا خدا هست كه هميشه هست
  دل بدست غم و نااميدي مسپار.

تا خدا هست و نمرده است كه هرگز نمی ميرد
در هيچ شرايطي خود را بيچاره مشمار.

اي آنكه گشاينده هر بند تويي
اين عزت من بس كه خداوند تويی

دو کلام حرف حساب

               

بعضیا می گن دوست دارم قشنگترین کلمه تو دنیاست بعضیا میگن گفتن این کلمه جرات می خواد بعضیا می گن دوست دارم این قدر کلمه پر مفهومیه که لازم نبوده دهخدا یه کلمه معادل براش پیدا کنه تا ما بعضی وقتا واسه دلخوشی هم که شده اون لفظ معادلو به کار ببریم بعضیا می گن..... بعضیا ببخشیدا شرمنده روی ماه تک تکتونم یه دقیقه نگید بزارید منم بگم بعد دوباره شما بگید...... آی ی ی ی ی بعضیا گوش کنید تا کی میخواین با یه کلمه زندگی کنید و ازگفتن اون مست بشید بیاین یکی دو قدم بریم جلوتر برسیم به حسه دوست دارم اون وقت شاید یک صدا بشیم... باید  بدونیم که تا حالا هیچ کسی تو کل تاریخ آره تو کل تاریخ نتونسته با کلمات اون چیزی رو که ته ته دلش هست رو بیان کنه اصلا ساده بگم چه طور ممکنه یه دنیا حسو با چند تا کلمه بیان کرد من که میگم گفتنه دوست دارم جرات نمی خواد نشون دادنش و پاش وایسادن جرات می خواد من می گم اصلا تقصیره دهخدا نیست اون بنده خدا هم هر چی سعی کرد دوست داشتنشون با الفاظ نشون بده دید نه این کاره دله نه لفظ ..... اما بگذریم اینم نظره منه و نظر هر کس برای خودش محترمه!!!..... اما تو... آره تو عزیزم تو که همه اینا رو می دونی پس یه سبد به مساحت تموم دنیا از اون حسای ناب دوست داشتن تقدیم تو بهترینم .... اما در آخر میخوام در گوش قاصدک عشق یه آرزو کنم و بفرستمش پیشه خدای نازنین .... امیدوارم... امیدوارم دوست داشتنه من و تو به اندازه محیط مدار زمین طولانی باشه..!!!!!

 

              

خسته ام ، خسته از تنهايي ٬ از بودن و نبودن .
ديگر نميخواهم چشمان نگرانت را که نيست  ،

ديگر نميخواهم دستان نوازشگرت را که سرد است . نميخواهم .
چه زيباست شب  ،
چه زيباست غرق در عمق سکوت گشتن و مردن .
اما نه ......
خسته ماندن بهتر است . خسته از تنهايي تا در عمق سکوت مردن  ،

چرا که زندگي زيباست  ،
زندگي که زاده اميد است .
دوستت دارم بي آنکه بدانم چرا !!
شايد براي ........... شايد براي (( حالت )) مهربان چشمانت  ،

نه براي چشمان مهربانت دوستت دارم .
با اينکه ميدانم از چرا با خود سئوالي ساخته ام تا پاسخي برايش نيابم .
نيافتمت چنان که تو .
ديگر نميخواهم . آسوده ام بگذار .
رنگها را ميشناسم اما رنگ تو را هرگز .
چگونه ميتوان با روحي بيگانه با آشنائي آميخت ؟!!!
چطور ميتوان بود و آن را انکار کرد ؟!!!
حرفهايم آشناست  ،
آري گوئي باري دگر
٬ جايي دگر آنها را گفته ام
.
اما با تو ؟ .......... نه  ،
هرگز .
با تو سخن از تنهايي بود نه از ما  ،
با تو سخن از بیداد بود نه از فرياد  ،
با تو سخن از من بود نه از با من .
اما اينبار ميخواهم بگويم  ،
اينبار از خود ، از فرياد ٬ از من ٬
ميخواهم از
فرط رخوت بگويم  ،
از فرياد سکوت ٬ از تنها با من بودن
.
اما چگونه ؟ چطور ؟ ........ با تو ؟ ....... با نيمه پنها ن تو ؟ يا با ديگر دست گرمت ؟
کيستم ؟ چيستم ؟ تا کنون بهر چه زيستم ؟
درد است و راهي نيست در دو راهي  ،
ماندن و سکوت ٬ رفتن و سقوط .
تماميت صدا از آن توست و فقط پژواک صداست از آن من .
ما را به توانمندي انعقاد صدا ترديد رواست  ،
گر چنين نبود سکوت را ياراي
گفتن کلامي بود که انسان از گفتنش عاجز است .
نيمه پنهان تو را از من چشماني نظاره گر است  ،
نيمه اي که براي او نيز
نيمه ايست پنهان .
خسته ام  ،
خسته از تنهايي ٬ از بودن و نبودن
.
ديگر نميخواهم چشمان نگرانت را که نيست  ،

ديگر نميخواهم دستان نوازشگرت را که سرد است . نميخواهم .
به خدا قسم که ديگر نميخواهم .
بگذار همانگونه باشم که بودم . بگذار چون پيش در تاريکي مطلق شب با فانوس
بدنبال روز بگردم  ،
که خورشيد را دگر ياراي روشنائي روز نيست .
بگذار همان باشم که بودم

بايگاني

بين عشق منو تو فاصله اي نيست

چه قدر سخته تو تابستون با غريبي آشنا شي يا اينکه وقتي بهار شه يه جوري ازش جدا شي چه سخته بي بهونه ميوه کال رو چيدن به خدا کم غصه اي نيست چند روزي تو رو نديدن چه سخته اون کسي که ميگفت واسه چشات ميمره بره و ديگه سراغي از تو و چشات نگيره گفتي که منو دوست نداري گله اي نيست بين عشق منو تو فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من ده گفتي که بايد بروم حوصله اي نيست گفتم که کمي فکر خودم باشم انوقت جز عشق تو در خاطر من شعله اي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست

امکانات
لينکها در صفحه جديد

کليه حقوق محفوظ است