زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛
                                 تنها به زندگی
        سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

                        

 

خيلی راحت و بی مقدمه حرف تلخيو ميخوام بگم

راستشو بخواين من بدليل يه سری مشکلات کاری و ادامه تحصيلم بايد يه مدتی به

مالزی برم واسه همين ديگه وقت اضافی واسه وبلاگ نويسی ندارم اما سعی ميکنم

قبل رفتنم ای وبلاگو به يکی از دوستام واگذار کنم البته تا حالا به ۳ نفر از دوستام

پيشنهاد دادم و اونا بدليل اين مسئوليتو گردن نگرفتن و گفتن ما در خودمون نميبينيم

که وبلاگتو مثل حالا محبوب نگه داريم البته اين فقط لطف دوستانو ميرسونه بهرحال

ممنونم از تک تک شما عزيزان که منو تو اين مدت همراهی کردين..

 

حرف پايانی من

رودها در جاری شدن

وعلفها در سبز شدن،معنی پيدا می کنند <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

کوها، با قله ها ودريا ها، با موجها زندگی پيدا می کنند

و انسانها،همه ی انسانها، با عشق،فقط با عشق

پس بار خدا یا،بر من رحم کن

بر من که می دانم نا توانم ،رحم کن

باشد که، خانه يی نداشته باشم

باشد که،لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که،حتی دست و پايی نداشته باشم

اما، نباشد،هرگز نباشد،که درقلبم عشق نباشد

                                                              هرگزنباشد..

                          ۩۞۩๑ پدرام ๑۩۞۩

/ 70 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان

سلام وبلاگ خيلی خوبی داری يادت باشه عاشق نبايد هيچ انتظاری از معشوقش داشته باشه اين نهايت عشق پاکه مهم نيست ائن قدر عشقتو بدونه مهم اینه مه تو عاشق ! همين ! منتظرتم !

شهرام

وقتی که پرنده کوچک از کنار گل زیبا رفت و برنگشت گل خیال کرد که پرنده بیوفا بود و به دنبال گلی دیگر رفت اما گل خبر نداشت که پرنده در قفسی اسیر است و در قفس نیز به یاد او آواز سر می دهد. حتی گل خبر نداشت که پرنده باور دارد پرنده بودن خود را هم مدیون گل است. و گل این را هم نمی دانست که پرنده تا همیشه او را دوست دارد. حتی در قفس

سپهر

سلام خوبی؟آپ کردم مرسی بای بای

آرزو

سلام ديگه نميای سر بزنی ؟

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری موفق باشی [بوسه]

مهسا و احسان

سلام پدرام جان . اميدوارم موفق باشی . و همواره در زندگيت پيروز . به ما هم سر بزن . خوشحال می شيم . بای

!!~~ عشق به خدا شاهراهي به كمال ~~!!

خسته ام از ماندن ، جنس من از مرداب نيست به خدا من ذاتي زلالم ، روانم ، من بايد بروم . اينجا تنها موسيقي من لالايي خواب سرد زندان است ، من صداي خروش آبشار مهرم، من آهنگ رود بهارم ، اينجا قنديل هزار ساله زمستان است . من دلتنگ شده ام براي ديدن چيزي ديگر مي خواهم ديگر قصه اي نباشد ، ترسي نباشد . خواسته من جايي ديگر است جايي كه گريه را برايم نقد ميكنند و غم ها را نيز... اينجا خنده هايم طلبي است از ديگران ، اينجا بايد از كسي خنده گرفت ، اينجا غريب است ، غريب است ! خدايا آه را در سينه نگه داشته ام بغضي كه از گلوي من بزرگتر است واي به آن روزي كه فرياد شود ... آري بايد بروم ... جايي كه گوشي نباشد جايي كه فريادمن سكوت بيابان هيچ دلي را نشكند جايي كه ديگر بيابان هم نباشد .

قطره

نديدي من چه دلگيرم؛ تو هم از من سفر کردي گذشتي از همه بغضم؛ دلم رو دربه در کردي نخوندي بيقراريمُ خيال کردي که آرومم به جرم عاشقي يک عمر؛به اين تنهايي محکومم ..... متنهاتون سرشاز از عشق و دوستی هست .ممنون که سر زديد.شاد و سربلند باشين

احسان -

سلام خوبه .. عکسای خوبيم داره ..

اميد فردا

ميدونی قرار نيست که کسی توی نا اميدی کارشو تموم کنه اگه که کار داشتی اگه که مشکل داری مثل تمام آدمهای دنيادرس داری و ... قرار نيست که به غمگينی رها کنی و اميد رو از همه بگيری تو داری ميری به سمت فردا و موفقيت ژس با اين همه دلتنگی تو نوشته ها اميد رو از کسای ديگه نگير شايد که اين نااميدی برای خيليها پتيان راهشان باشه مثل من