هیچکس با من نیست<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                که صمیمیت دستانم را دریابد

                که دم پنجره تنهایی بنشیند

                                                و تما شاگر غمبارش باران باشد

من همان مر غک غمگینم در کنج قفس

که تمام سخنش تنهایی ست

آه ای دست نوازشگر باد

                              تو در آغوشم گیر

تشنه پروازم

تشنه پرواز....

 

 

بتو می اندیشم

               و به تنهایی دستانم

                           در عزلت خاک

بتو می اندیشم

            و به خمیازه این پنجره سخت خموش

که تمامیت تنهایی باغم را

                            هر لحظه به من می گوید

بتو می اندیشم.......

  پاورقی:

         امشب خيلی حالم گرفتست واسه همين دوباره از تنهايی نوشتم....اما...ما خدارو داريم

  مگه نه؟ايد هر نااميدی........

/ 54 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sepideh

سلام.من به کمکت نياز دارم اگه ميتونی کمکم کنی لطفا بگو

سحر

سلام ... خسته نباشی ... ممنونم که اومدی ... وبلاگ جالبی داری ... بازم بهم سر بزن ... اینبار اگه اومدی بگو اجازه ی گذاشتن لینگت تو وبلاگن رو دارم یا نه ... منتظرم ...

مینا

پدرام سلام از اینکه به وب من سر زدی ازت ممنونم ولی فکر نمیکنم کسی به خوبی تو وب بنویسه بازم به من سر بزن و موفق باشی از طرف دختری با چشمان سبز

مینا

دامن هر گل مگیر و گرد هر شمعی مگرد طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش

آخرين معشوق

سلام پدرام خوبی از وقتی به اينترنت اومدم و به وبلاگها سر زدم جز تو و بانوی مهتابی نتونستم به کسی سر بزنم وشماها واقعا تنهايی منو پر کرده بوديد اما نمی دونم چرا توی يک هفته ای که نبودم جای خاليم برای هيچکس احساس نشد .ميان صد بغل شب بو تويی تنها گل قلبم... ممنون ميشم اگه بهم سر بزنی

آخرين معشوق

الان واقعا می فهمم چيزهايی که گفته بودی همش درده وحالا می فهمم که زندگی چقدر پوچه و اين يه هفته برام اندازه يک سال گذشت ... اولين باری که برات پيغام دادم گفتم ؛ چه سخت است خنجر از دست عزيزان خوردن . حالا دارم معنی اش را با تمام وجود حس می کنم

آخرين معشوق

وقتی اومدم و ديدم برام پيغام گذاشتی انگار دوباره زنده شده بودم ... نمی دونم چطور از تو تشکر کنم . فقط ميتونم بگم هميشه باش ... حظورت بهم آرامش ميده

آخرين معشوق

آنگاه که در امواج خاطرات غرق شدم دستانم را بگير و اشکهايم را به يغما ببر تا باور کنم آن قلب مهربانت را ... اين رو نوشتم تا ديگه نگی حالم گرفته و بدونی کسانی هستند که به حظورتو احتياج دارند ... تا يه هفته پيش من خوشبخت ترين آدم بودم ولی حالا اونقدر نا اميدم که هيچ چيز شادم نميکنه وحتی اين آهنگی که توی وبلاگت گذاشتی قبلا برام ساده بود ولی حالا ميبينم که چقدر آهنگت بهم آرامش ميده

lida

سلام.آقا پدرام وبلاگتون خيلی خوشکله.منم قبلا يه وبلاگ داشتم توی پرشين بلاگ ولی الان ديگه توی بلاگفا هستم. به هر حال موفق باشيد ممنونم که بهم سر زديد...

دريا

ميدوني خدا به اندازه ي صبر هركس بهش غم ميده اگه غمات زياده بدون خيلي صبوري. اگه هميشه شادهستي بدون خيلي....... والله فكر نكنم كسي باشه كه از اين وبلاگ بدش بياد همه جور پسنده..