حس تلخ

 

    

گاهی وقتا ما آدما چقدر تنها میشیم..گاهی وقتا فکر میکنیم تنها نیستیم اما تنها تر از اونی که فکر میکردیم هستیم...

گاهی وقتا یکیو واقعا دوست داری اونو تو تنهاییات راه میدی...باهاش دردودل میکنی...واقعا اونو جزئی از وجودت میدونی...تمامه تلاشتو میکنی پا به پاش پیش بری... تمامه تلاشتو میکنی یه دوستی قشنگ داشته باشی..تمامه سعیتو میکنی که دوست داشتنتو بهش بفهمونی..هر جوری شده علاقتو بهش ابرازمی کنی..

تا یه جاهایی همه چیز خوب پیش میره واقعا از همه چی احساس رضایت و خرسندی میکنی...

اما کم کم به جایی میرسی میبینی این جریان یه جاش میلنگه.... هر کاری میکنی علت این لنگیدن رو پیدا نمی کنی... با خودت فکر میکنی و میفهمی زیادی تند رفتی...میبینی این جریان دیگه دو طرفه پیش نمیره یعنی احساست اینو بهت میگه...

اون وقته که تو همه چیو میفهمی اما سعی میکنی خودتو بزنی به نفهمی...

اون وقته که میبینی زیادی احساس خرج کردی اونم یه احساس پاک...

اون وقته که تو همه چیزو تو خودت میریزی...

اون وقته که تو دچار یه سر خوردگی میشی....

اون وقته که سر درگم میشی...خودتو کاملا گم میکنی..

اون وقته که تو خونه همش فکر میکنی و با یاد اون میخوابی...

اون وقته که دچار یه بی اعتمادی نسبت به همه آدما میشی...

اون وقته که از همه آدما دور میشی...

اون وقته که احساس سقوط و شکست میکنی...

اون وقته که از شدت گریه کردن فرصت خندیدن ها رو از دست میدی...

اون وقته که به نقطه ای میرسی که مرگ رو به همه چی ترجیح میدی...

هی رفیق،  اینا درد نیست؟؟؟

هی رفیق،   انتظار داری درد نکشم؟؟؟

 

به زمین می خوریم به خاطر زخم هایمان.. اما کلمات نمرده اند آن کس که زندگی می کند باید برای پایان آماده باشد...

هی رفیق،   این جمله توش خیلی چیزا داره...

هی رفیق،   باور کن..

 

3شنبه  4 تیر 1390 بیمارستان پارسیان تهران

 

/ 52 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدای بی صدا

هر اتفاقی که میفته خیری در اون نهفته ست که خارج از فهم بشریه و آدم دیرتر پی به اون خیر می بره[گل]

دلنیا(عشق دریایی)

سلام پدرام جان[گل] متن قشنگی بود به وب منم سر بزن خوشحال میشم[چشمک]

یاسی

ممنون که بهم سر زدی اما دلم خیلی گرفت از نوشته هات و منو یاد اهنگ امیر حسین راد انداخت.........

عسل

شعرت یه جورایی آدمو یاد خودش میندازه اما وقتی به آخرش میرسی خیلی خیلی احساس تنها بودن می کنی و دلت میگیره..!!!!!

یاس

سلام اقا پدرام وبلاگت حرف نداشت خسته نباشید

پوریا

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی/فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی(وبلاگ جالبی داری پدرام,خوشحال شدم ازاینکه باهات اشناشدم!!![چشمک]

فرناز

اوه تمام این خطوطی که نوشتیو لحظه به لحظه تو زندگیم تجربه کردم. نه یک بار نه دو بار....به جرات میتونم بگم شمارشش از دستم خارج شده. [افسوس]

........

به طبعم هیچ مضمون به ز لب بستن نمی آید خموشی معنی ای دارد که در گفتن نمی آید

ايمان

هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم ممنون كه بهم سر زدي دوست خوبم

مریم

تجربش کردم دوستم حستو کاملا درک می نم بدون تنها نیستی من از به بعد دوستتم [لبخند]